خرید بک لینک

درباره سایت

جـَــــهـــآن پِــــنـــهـــانَـــــم

آخرین مطالب

امکانات وب

وضعیت یجور عجیبی عجیبه بازم باید امید داشت؟ من نمیدونم تو این شرایط باید به فکر روان خودم باشم، همدلی کنم با بقیه، درکشون کنم.. فکر میکنم تو هیچ دوره از زمان مردم ما اینحوری نبودن انقد خشمگین انقدر ناامید انقدر غمگین.. تنها راه پذیرفتن اینه که ما همواره در رنج باقی میمونیم فقط باید یاد بگیریم زیر فشار این غم زنده بمونیم شایدم یه روزی تصمیمون عوض بشه و نخوایم زنده بمونیم

برچسب: نویسنده: کیانوش جعفری تاريخ: يکشنبه 15 شهريور 1405 ساعت: 21:25

Black White جـَــــهـــآن پِــــنـــهـــانَـــــمروزمرگی هایی از من که باید نوشته بشه  :) 2797 از دور که به در زمان حاضر نگاه کردم اینشکلی بوداز خواب بیدار شدمیکم کارامو تو خونه کردمرفتم سرکاربرگشتم خونهشاید باید نگاهمونو همینقدر روی سطح نگه داریمنباید عمیق بشیممثلا نباید شب قبل خواب به این فکر کنیم که هدف از اتفاقات ریز و درشتی که در زمان حاضر افتاد چی بودجهان میخواست چیو به من یاد بدهچرا... چجوری...با چه هدفی بعضیام میگن چه حکمتی داشتشاید دیگه نباید به این چیزاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیانوش جعفری تاريخ: يکشنبه 15 شهريور 1405 ساعت: 21:25

Black White جـَــــهـــآن پِــــنـــهـــانَـــــمروزمرگی هایی از من که باید نوشته بشه  :) 2799 من از سه ماه پیش تصمیم داشتم با قطار برم رشتشنیدم که مسیر راه آهن مشهد رشت خیلی قشنگهاز دو هفته پیش تلاش کردم شروع کار کنم به خونواده بگمچون باید تنها برم گفتم که دوستم از تهران میاد بعدش پیشم حالا من میدونستم که اول گارد میگیرن ولی خب امید داشتم و دارم که قبول کننیبار میخواستیم از طرف دانشگاه بریم ترکمن صحرا اجازشو داشتم و حتی هزینه هارو هم پرداخت کردیم کلی با بچها خوشادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیانوش جعفری تاريخ: يکشنبه 15 شهريور 1405 ساعت: 21:25

بیشتر بخش در زمان حاضرمو با نرجس بودم رفتیم بام غروبو و من فهمیدم باید یاد بگیرم بیشتر شل کنمو بیشتر به ی ورم باشع همه چی انگار هرچی بزرگتر میشی بیشتر ب این پی میبری همیشه خوندم که باید لحظه هارو زندگی کرد ولی ما فقط میخونیم وقت عمل خیلییی ضعیفیم حداقل من اینجوریم تلاشم فعلا باید روی مسئله شل کردن باشه :) همون رها کردنع ولی مسیرمو ادامه میدم جوری نیست که از اونور بوم بیفتم

برچسب: نویسنده: کیانوش جعفری تاريخ: يکشنبه 15 شهريور 1405 ساعت: 21:25

من الان دیدم جافکری پادکست نوین نداده ک قبلیارو گوش کردم فک کن گوش کردمو اوضاع اینه امشب باید ی اصلاحیه فوری میفرستادم برای مشتری که اومدم خونه بعد از ی ترافیکی ک تصادف شده بود و وقتی ب ترافیک یهویی رسیدم از سرعت 80 نمی‌دونم چجوری ترمز زدم اومدم خونه و گس وات...ویندوزم پریده :) دیگ نمیخوام برای این چیزا نگران باشم چون همیشه پیش میاد و از کنترل منم خارجه

برچسب: نویسنده: کیانوش جعفری تاريخ: يکشنبه 15 شهريور 1405 ساعت: 21:25

براش اینجوری توصیف کردم ک: فک کن نشستی ت اتاق و سرت ب کار خودت گرمه پنجره بازه و یهو ی پروانه میاد تو اتاق هی میشینع رو شونت و باعث میشه یکم تمرکزت بهم بریزهحالا تو انتخابهای زیادی داری میتونی یجوری بزنی پروانه رو که دیگه وارد اتاق نشه میتونی بزاری رو شونت بمونه و از حضورش استفاده کنی حالا پروانهی من وارد اتاق شده و پنجره بازه اگه راه اولو انتخاب کنم هم ب خودم و وجدانم اسیب زدم و هم به اون پروانهی بیگناهراه دوم هم جسارتی رو میخواد ک بعید میدونم داشته باشم بنابراین یه راه سومی برای خودم انتخاب کردم..اروم اروم پروانه رو از خودم دور میکنم و کم کم یجوری رفتار میکنم انگار ک اصلا نیست و وقتی پروانه خودش متوجه شد میره و ت هم پنجره رو میبندی بدون اینکه چیزی ب روی خودت بیاری..بهم گفت اگه پروانه خودش متوجه شد و نرفت چی؟سکوت کردم و بغض اما باز هم راهکار خودم رو شروع کردم :) ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیانوش جعفری تاريخ: پنجشنبه 24 آذر 1401 ساعت: 12:17

دیالوگ بود.

میگفت:

از عشق متنفرم

گفت چرا عشق که خیلی قشنگه

میگفت خودخواهانهست عاشق یکی بشی و انتظار داشته باشی که اونم همین حسو داشته باشه

بنظرم بهشت جاییه که هیچ کس کسیو دوست نداره :)

برچسب: نویسنده: کیانوش جعفری تاريخ: پنجشنبه 24 آذر 1401 ساعت: 12:17

دیشبو خیلی دوست داشتم. ی ضربه یکم کوچیک روحی خورده بودم گف ناراحت و نگران نباش گفتم ن نیستم من فقط حالم یکم خوب نیس ولی زندگیمو دوس دارم

برچسب: نویسنده: کیانوش جعفری تاريخ: پنجشنبه 24 آذر 1401 ساعت: 12:17

صفحه بندی